X
تبلیغات
❤آغوش تو ... آرام من❤







❤❤ we belong to each other even after life ❤❤

بدون هیچ مقدمه ای می گویم : دوستت دارم

فونت زيبا ساز       ❤       فونت زيبا ساز

 

 

بی تو ای رو شنگر شبهای من            ❤             بوسه می زد ناله بر لبهای من 

 

در بلور اشک من یاد تو بود                 ❤              در سکوت سینه فریاد تو بود 

 

مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت         ❤             پرده های ساز اهنگ تو داشت

 

  

نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390 توسط ...Yalda & Arshia...|

نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390 توسط ...Yalda & Arshia...|


باز روزی دیگر سپری گشت و به شب رسید-

باز روز دیگری سپری گشت

ومن یک روز دیگر را در حصرت امدن یار و به اغوش کشیدن او و در حصرت گرفتن دستان مهربانش

دستانی که جلا بخش روح و ارام بخش روانم می باشد  نشستم و نیامدنش را نظاره کردم

خداوندگارا 

تا کی ؟

 پس تا کی این درد فراق به وصال خود نزدیک خواهد گشت؟

من از به دوش کشیدن اینهمه غم تنهایی و دوری در دل خود خسته گشته ام

مگر طاقتم و توانم وصبرم به مانند ایوب توست .

بار اهی سه سال دوری و انتظار در حصرت دیدن یار ماندن ایا کم است 

دستانم دیگر سست گشته اند و لرزیدن را به جای تحمل هماره به پیش گرفته اند

پاههایم دیگر توان ایستادن بر سر قرار همیشگی ما را ندارد و بعد از چند ساعت ایستادن مجبور به نشستنم می کنند

میخواهم بدانم ایا با دیگر عشاق هم چنین کردی و بعد از مدتی دراز به همدیگر رساندیشان.

گر که چنین می کردی چرا در دل بعضیهاشان این همه سختی را که کشیده اند برای رسیدن به هم نکاشتی و از خاطرشان می بری 

و انها با وجود سختی بسیاری که کشیده اند دست به جدایی از هم می زنند

بار الهی جواب این همه   تنهایی را که خواهد داد می دانم نگو می دانم که خود نیز تنها هستی ولی تو صبری عظیم داری و من بنده تو هستم و نیاز به یک همدم و مونس دارم 

اگر این وصال باز هم به طول خواهد انجامید  به من 

بگو و بدانم که ایستادنهایم شب بیداریهایم و ا ته قلب دردو دلهایم با یار شیرین سخنم بیهوده نیست 

تا امیدی دیگر به این اقلام بدن بخشیده گردد

خداوندا نمی دانم تا کی و چه وقت ولی این را می توانم به تو قول دهم اگر تا پایان عمرم هم به طول انجامد در انتظار امدن یار زیبایم خواهم نشست

حتی به تنهایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی و منفردو تنها و تک. بدون  داشتم هیچ توقع و گذاشتن منتی بر دل یار

بار الهی ای عشق من نصببت به او  ر اکه  بدون ریاست و انتظار سه ساله ام را که بس با نا امیدی روزها را به شب رساندن و دست خالی برگشتنهایم را که خود دیده ای چقدر سخت است 

را به وصال خود نزدیک گردان  تا منهم بسان دیگران بگویم 

به ارزویم که رسیدن به یار دیرین است رسیده ام 

و از تو دگر هیچ نخواهیم جز سلامتی دیگرا عشاق و دیگر مردمان و خودمان>


نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1392 توسط ...Yalda & Arshia...| |

دلبری دارم شیرین سخن زیبا روی قد بلند

ابروان او دو تا مثل کمند

دلبری دارم شیرین سخن زیبا روی قد بلند

ابروان او دو تا مثل کمند

سینه ا ش مالامال عشق است

عشق من

من به هیچ نامش نگویم بحر کس

من به او گویم زیبا زیبا سخن

بارالهی از چه رو ما را به هم بشناختی

در دلای هر دو مان تو تخم مهر انباشتی

گر که او ترکم کند من چه کنم

از چه رو من زندگی در دل کنم

بار الهی ایزدا منان خدایا

زندگی با غیر او در چشم من  نار است

ای خدایم حتی

اوردن این فکر هم در سرم

دشوار است

تو بگو من را چگونه عادتم خواهی دهی با غیر او در زندگی

یا که او باشد خدایا یاکه مرگ این یا ان یکی

 

بارالهی

مگر من بنده تو نیستم

لیک بر دفتر نظاره کن که یارب کیستم

گر که بودم حال من اینگونه بیزار نبود

گر که بودم تن من اینچنین ظعیف و بیمار نبود

گر که بودم یار من با من همش همراه بودگر

گر که بودم بودم یار من به دور نه

بلکه

اینجا اینجا اینجا پیش ما بود

بار الهی یک قلم بردار و نامم را نویس

در میان بندگان انان که خود دانی نویس

در میان ان کسانی تو این نامم نویس

که از عمرش فقط چند روزی باغیست

گر که ااین لطفم کنی حاجت دهی

بنده خاصت شوم جان تو

پس نویس

یا مولا علی

حاجت من دنیویست نه اخوری

حاجت من دیدن یارم بود

بودن یارم کنارمن بود

این بود شرطم اگر حاجت دهی

بنده خاصت شوم

جان تو

به ان مولا علی

هر چی تو دلم بود نوشتنم برات جوجو تموم موندهای دلم فقط اگه قشنگ بخونیش درکم کنیش هیچوقت تنهام نخواهی گذاشت هیچوقت گلم

 

 

نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1392 توسط ...Yalda & Arshia...| |

خداوندا روزگاری مرا افریدی و به دست مادر و پدر پرورش دادی  انها مرا به دست تقدیر سپردند پس چرا تقدیر مرا به دست کسی نسپرد و تنهایم گذاشت؟

چراااااااااااااااااااااااااااااا؟

خدایا گله دااااااااااااارم گله...

 از دست خدا هم گله دارم جوجوی من...

نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1392 توسط ...Yalda & Arshia...| |

منم همون تنها ترین همون بی کس همون عاشقی که بی تو نمی تونه بکشه نفس...

جوجو منم من عرشیای تو... عرشیایی که دلش شکسته از عشق تو ...عرشیایی که داغونه از فراق تو

جوجو داااااااااااااااااااااااارم می میرما...

چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

 بگو اخه چرا اینجوری شد؟

نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1392 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

 حکایت عشق من وتو حکایت قهوه ایی

است که امروزبه یاد تو تلخ تلخ نوشیدم

که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم

را دوست دارم یا نه.....؟!

و انقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن

که انتظار تمام شدن قهوه را نداشتم!

تمام که شد فهمیدم که باز هم قهوه می خواهم!

حتی تلخ تلخ...........!!!

 

نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1392 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

دلم میگیرد...وقتی میبینم...

او هست...من هم هستم... ولی قسمت نیست...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1392 توسط ...Yalda & Arshia...| |

هر چه قد بد شدی من حرف رفتن نزدم...

تو همش راهت رو رفتی من همش راه اومدم...

تا به سختیها رسیدی خودت رو باختی چرا؟

اگه دوریم دغدغت بود دورم انداختی چرا؟

هرکاری کردم به چشمت اصلا نیومد...

ببخش منو عزیزم همین ازم بر می اومد...

چی شد اون احساس و حالت....

 اون دل ساده و صاف...

لا اقل حرفش رو نزن پیشم بی انصاف...

من دلم قد یه دریااااااااااااااست طاقتم اما کمه...

نزن حرفش به من اینقد صریح و محکم...

تا یکی اومد سراغت دلم رو پس زدی....

کنار کشیدی اما کاش کنار می اومدی....

به هر دری زدم تا تو اروم بگیری...

حالا که همش مهیاست تو گذاشتی داری میری؟

گرچه رفتی عزیزم با عشق تازه ولیکن

این در به روت همیشه باز...

تازه خواستم پر بگیرم که شکستی بالم

تو که جای زانوهام نیستی که بفهمی حالم

تو که جای زانوهام نیستی که بفهمی حالم

دوستت دارم دنیای من

عرشیا

نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1392 توسط ...Yalda & Arshia...| |

فقط میتونم این رو بگم جوجو نازنینم که...

 

بی تو تنهایی به چشمانم رخنه خواهدکرد

موجی از غرورم درمیان سینه ام بی صدا خواهد شکست

بی تو دیگر هیچ ... حتی هیچ هم حلش برایم ساده ناشاید گلم

 میدانی چرا اینگونه می گردم؟

دلیلش ناگفتن ان گفتنیهای نا گفته نهفته در میان سینه توست

پس بگو نا گفته هایت را که من بعد از تو ویرانه نگردم

صاحب خانه شوم من در قفس دل دیگر توان ماندن و رنج کشیدن را ندارم

پس با کلام شعر  با من سخن از دل نگو

با کلامی راحتم کن ای سبک بال سفید شایدم اندکی بی رحم...

عرشیای تو

نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1392 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

چشمامو میبندم ،یادم بره رفتی...یادم بره بی تو گم میشه خوشبختی

چشمامو میبندم حتی تو بیداری....سردرگمم از این روزای تکراری

دلتنگی میگیره تموم دنیامو...کسی نمیفهمه بعد تو حرفامو

دیگه نگات به انتظارم نیست...اینجا کسی دیگه کنارم نیست

تصویر دردامه اشکای پنهونی...ما دیگه تو دنیا با هم نمیمونیم

چشمامو میبندم حتی تو بیداری....سردرگمم از این روزای تکراری

دلتنگی میگیره تموم دنیامو...کسی نمیفهمه بعد تو حرفامو

 

نوشته شده در یکشنبه 2 مهر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

بغض میدونی چیه؟

 داره خفم میکنه...

از خدا مرگ میخوام فـقـط...

دلم بد جوری شیکسته...به این میگن ضربه ی نهایی!

 روحم و جسم و قلبم و شخصیت و غرورم شیکست...

همه چی تموم شد.

نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

ساعت ۴:۱۶ نیمه شب

اشک هایی که بی امان می ریزند...

و بغضی که هنوز گیر کرده

نمی دانی چه دردی داردوقتی حالم در واژه ها هم نمی گنجد...

نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...|

 

تمام چیزی که باید از زندگے آموخت

تنها یــــک کلمه است

"مےگذرد"

ولے دق می دهد

تـــــا بگــــــــــــذرد…

 

  • غمگیــــنـم! مثل زنـــی کـ عـاشق سـربـاز دشمن شده . . .

 

نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را درانحصارقطره های اشک نبینم 

دعا می کنم که لبانت رافقط درغنچه های لبخندببینم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان وپاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه ازحرارت عشق گرم باشد

 برایت دعامیکنم که گل های وجودنازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه خانه ات دعا میکنم که بالهایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

و برای خورشیدآسمان زندگیت دعامیکنم که هیچگاه غروب نکند

 

  • برا من که غمگین ترین عید عمرم بود چون کسی که همیشه قبل از همه بهم تبریک میگفت نبود  و من بدون اون عیدی ندارم...
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

مهربآنیت را به کسے ببخش

 

که

 

مے دآنے بآ او خوآهے ماند

 

وگرنه

 

حسرتے مے گذآرے بر دلے که دوستت دارد....

 

 

نوشته شده در جمعه 27 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

آذربایجان یارالاندی ....... آذربایجان زخمی شد

 

دوست دشمانان آرالاندی......دوست و دشمن از هم جدا شدند

 

منیم یوردوم ساوالاندی.......وطن من ساوالان هست(کوهی در آذربایجان)

 

یارالاران قربان اولوم آذربایجان آذربایجان....فدای زخمهایت بشوم آذربایجان

 

آنا باجوم آغلار قالدی......مادر و خواهرم اشک ریزان ماندند

 

توپراک نئچه جانلار آلدی.....خاک چندین جان گرفت

 

دکتر سوز درمان سوز قالدی....بدون دکتر و بی درمان ماندند

 

یارالاران قربان اولوم آذربایجان آذربایجان....فدای زخمهایت بشوم آذربایجان

 

بیرآن هریئرویران اولدی....در یک لحظه همه جا ویران شد

 

پاک جانلار قانا بویاندی....پیکرهای بیگناه در خون غلطیدند

 

کورپه بالالاروم یاندی......نوزادان و کودکانمان سوختند

 

یارالاران قربان اولوم آذربایجان آذربایجان....فدای زخمهایت بشوم آذربایجان

 

برای آمرزش قربانیان و صبر بازماندگان زلزله فاتحه و صلواتی بفرستیم

نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

زندگی بی تو

یعنی

درکنج قفس ماندن

بی آنکه امید دوباره پر کشیدنی باشد

         بی تو یعنی هیچ…

 

 

نوشته شده در شنبه 21 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

همیشه

هر لحظه

در هر جا که باشی

در هر جا که باشم

دستانم را به سوی خدا دراز خواهم کرد

و در سکوت

برای تو دعا خواهم کرد

و آرام خواهم گریست

شاید عشق واقعی همین باشد!!

 

  •  عشق منی تا همیشه...

 

نوشته شده در جمعه 20 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

خداوندا در دنیایی که همه شور است و همه شرند عشق را افریدی تا شوری را به شیرینی و شری را به صلح و علاقه امیخته سازی.

دنیای من من هم در این دنیا تنها از و جود مهربان توست که شوری زندگیم به شیرینی عسل گذشته و شرارتم به مانند کودکی که تازه به دنیا امده  باشد فروکش شده است.

نازنین ترینم من تو را با هرچه دردنیای فانیست نمیخواهم من فقط خود تو را فقط تو را میخواهم...

 عرشیای تو

نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

خداحافظ...خداحافظ... تموم خاطرات من

... حرومم خاطرات تو

... حلالت خاطرات من

نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

حلول ماه مبارک رمضان...

بهار قرآن...

ماه عبادتهای عاشقانه و نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه...

 مبارک باد.

نوشته شده در شنبه 31 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست...

یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست...

قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست...

مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست...

و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست...

  • چند تا عکس رویایی هم تو ادامه مطلب گذاشتم 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه 30 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

  • خدایا مواظب عشقم باش...

 

نوشته شده در سه شنبه 20 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

داستان عشقی زیبا : کریکسوس و نیویا

کریکسوس یکی از گلادیاتورهای غول پیکر منزل باتیاتوس بود که عاشق برده مخصوص همسر باتیاتوس به نام نیویا می شود. آنها عشق پنهانی خود را روز به روز شعله ورتر می کنند تا زمانی که همسر باتیاتوس پی به این راز می برد و از آنجایی که خودش به کریکسوس علاقه مند است آنها را از هم جدا می کند و نیویا را برای کار به معادن می فرستد. اینکار باعث برانگیخته شدن خشم و نفرت کریکسوس می شود و نظر خود را در مورد شورش و قیام تغییر می دهد و به همراه هموطنانش اسپارتاکوس را در قیام علیه باتیاتوس یاری می دهند تا جایی که می توانند منزل باتیاتوس را پس از به خاک و خون کشیدن تمام مهمانها ترک کنند. او همیشه هنگام آزادسازی بقیه بردگان به دنبال عشق خود میگشت و نشانی او را از همه میپرسید تا زمانی که به او اطلاع می دهند نیویا مرده است. این خبر باعث ناامیدی و غم و اندوه فراوان کریکسوس می شود تا جایی که گلادیاتوری به آن عظمت و قدرت همانند بچه های دو ساله به گریه میفتد و دیگر قدرت انجام هیچ کاری را ندارد... غافل از اینکه این خبر دروغ بوده و نیویا هنوز زنده است... بقیه داستان و عکسها در ادامه مطلب...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

من

فرزندی به دنیــــــــا نخواهم آورد

بگـــــــــــذار

منقرض شود

نســــــــــــل غمگین چشمانمان

نسل دل بستن های یواشکـــی

نسل خیــس گـــــــــونه هایمان

بگـــــــــــذار

منقرض شود

این دردهای سر به فلک کشیده

این دل های شکستـــــــــــه مــان

بگــــــــــذار منقرض شود...

 

  • هیچ انتظاری از کسی ندارم…

  • این نشان دهنده ی قدرت نیست...

  • مسأله خستگی از اعتمادهای شکسته است !

 

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

دلم برات تنگ شده ...

زیاد...

به همین زودی...

ولی برات جایگزین پیدا کردم...

خیلی خوبه...

آدمو بی خیال میکنه...

قرص...

شب خوش...

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...|

 

از یه جایی به بعد...به همه چیز و همه کس بی اعتنا می شی ،

دیگه نه از کسی می رنجی ،

نه به عشق کسی دل می بندی .

 

از یه جایی به بعد... مرض چک کردن موبایل ات خوب می شه ،

حتی یه وقتایی یادت میره گوشی داری ،

دیگه دلشوره نداری که موبایلتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه .

 

از یه جایی به بعد...دیگه دوست نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بــِـدی حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه .

 

از یه جایی به بعد...باور می کنی کسی برای تنها نموندنِ تو نمیاد ،

اگه کسی میاد برای تنها نبودنِ خودشه .

 

از یه جایی به بعد...وقتی کسی بهت می گه دوستت داره ، لبخند می زنی و ازش فاصله می گیری .

 

از یه جایی به بعد... دیگه گریه نمی کنی،

فقط یه بغض همیشگی هست که بهش عادت می کنی.

 

از یه جایی به بعد... هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ می شه ،

اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی.

 

از یه جایی به بعد... دیگه حرفی برای گفتن نداری،

ساکت بودن رو به خیلی حرفها ترجیح میدی ،

میری تو لاک خودت.

 

از یه جایی به بعد... از اینکه دوستت داشته باشن می ترسی

جای دوست داشته شدن ها،توی تن و قلب و فکرت می سوزه.

 

از یه جایی به بعد...  فقط یک حس داری، حس بی تفاوتی .

نه از دوست داشته شدن خوشحال می شی ... نه دوست داشته نشدن ناراحتت می کنه.

 

از یه جایی به بعد...توی هیجان انگیزترین لحظه ها هم فقط نگاه می کنی و سکوت .

 

از یه جایی به بعد... فقط عشق خدا رو باور داری ،

خدا خیلی بزرگه اما وقتی فقط دوستی خدا رو باور داری ،

یعنی تنهایی مفرط .

از یه جایی به بعد...

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

باز باران

نه نگویید با ترانه

می سرایم این ترانه جور دیگر

باز باران بی ترانه

دانه دانه

می خورد بر بام خانه

یادم آید روز باران

پا به پای بغض سنگین

تلخ و غمگین

دل شکسته

اشک ریزان

عاشقی سر خورده بودم

می دریدم قلب خود را

دور می گشتی تو از من

با دو چشم خیس و گریان

می شنیدم از دل خود

این نوای کودکانه

پر بهانه

زود برگردی به خانه

یادت آید هستی من

آن دل تو جار می زد

این ترانه

باز باران

باز می گردم به خانه

 

  • باران میبارد امشب ... دلم غم دارد امشب ...

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |

 

ای کاش درک میکردیم معنی این جمله را

که اگر کلید قلبی را نداریم به چشمان کسی نگاه نکنیم

اگر دروغ خواهیم گفت سلام ندهیم

اگر خداحافظی در پیش هست دست کسی را نگیریم

و اگر رها خواهیم کرد به کسی نگوییم

"دوستت دارم"

  • وقتی میشی نیاز من...

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1391 توسط ...Yalda & Arshia...| |